اذان
امروز عید فطره.
من داشتم شیر می خوردم که شنیدم دارن درباره ی من حرف می زنند. اومدم ببینم چه خبره
که مامانی من رو از مامانم گرفت. گشنه ام بود. گریه ام گرفت.
مامانی من رو داد به بابایی! یهو حرف های آشنایی شنیدم. ساکت شدم.
حسابی داشتم گوش می دادم. آره!!! اذان بود.
بعد هم اقامه! بابایی توی گوشم سه بار گفت که اسم من فاطمه است. بعد سه بار هم گفت که اسمم حانیه است.
اسم من حانیه است

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اذان
